تبليغاتX
۩♥♥♦ خودتي!!!به تو چه ؟؟؟♦♥♥۩
دوس دارم برگردم به چند سال پیشا...اون وقت که من خیلی کوچیک

بودم...توام همین طور...اون وقتا تو توی دنیای خودت بودی منم تو دنیای

خودم...شاید باورت نشه ولی من از همون موقعا همیشه تو رو تو ذهنم

داشتم ولی اصلا احساس نزدیکی نمیکردم باهات!تا اینکه بعد از چندین سال

ما بازم همو دیدم و اینبار با هم دوست بودیم...ما داشتیم با هم صمیمی می

 شدیم خیلی صمیمی ولی من بازم قدر تو رو نمیدونستم و اینو مطمئنم که

اگه مهربونیو خوبیای تو نبود ما الان با هم نبودیم...خودم اینو خوب میدونم که

 گاهی خیلی بداخلاق بودم ولی تو انقددررررر خوب بودی که....... تو یه

فرشته ی خیلی خیلی خوب و مهربونی که خدا به من داده....کاش بتونم یه

 جوری حرفامو بگم که عمق احساسمو متوجه بشی...که بدونی چقدررر

دوست دارم...بدونی که تا حالا چند بار خدا رو شکر کردم که تو رو به من

داده...بدونی که اگه تو رو نداشتم نمیدونم الان چیکار میکردم...بدونی که هر

 وقت به این فک میکنم که ۱لحظه از تو دور باشم چقدرررر اذیت

میشم...بدونی که چقدر دوس دارم تا همیشه باهم باشیم و مال

هم......واسه اینه که دوس دارم برگردم به کوچیکیام که از همون اولش با

خودت باشم....چون هیشکی مثه تو نمیتونه منو درک کنه...هیشکی مثه تو

 مهربون نیست...هیشکی مثه تو ماه نیست....هیشکی مثه تو انقدر کامل و

بی نقص نیست...هیشکی مثه تو نیست که بتونه به دردو دلای من گوش

 بده...که وقتی که من دارم گریه میکنم و بات حرف میزنم یا برات اس میدم یا

 بات چت میکنم انقدر آرومم میکنی و  قشنگ واسم حرف میزنی که همه

 چی یادم میره دوس دارم فقط با تو حرف بزنم...قشنگ ترین و بهترین لحظه

 های زندگیم وقتاییه که با توام و پیشتم....شاید خیلی از آدمایی که میان

 طرف تو به خاطر ظاهر بی نقصت باشه ولی اون چیزی که منو وابسته ی تو

 کرده قلب پاک و مهربونته...هیچ آدمی رو ندیدم که مثه تو انقدر متواضع و

 خوش قلب باشه....خیلی وقتا شده که در مقابل تو احساس شرمندگی

کردم...من الان هرچی که بخوام بگم مطمئنم که کسی حرفامو درک نمیکنه

 چون تا حالا هیشکی مثه تو خوب نبوده منم الان هرچی بخوام بگم بازم

نمیتونم اون چیزی که واقعا هست رو بگم!

فقط میگم که خیلی خیلی خیلی خیلی زیاااد دوست دارم و امیدوارم که

همیشه با هم بمونیم

همیشه به خاطر داشتن دوست مهربون و وفاداری مثه تو احساس غرور میکنم

درسته که من سن زیادی ندارم ولی با همین سنم اینو فهمیدم که آدما هر

 چقدرم که باهامون خوب برخورد کنن و در ظاهر با ما دوست باشن ولی

هیچ وقت نمیشه به این رفتارا اعتماد کرد چون همش ظاهریه ولی من

خوشحالم که دوستی مثه تو دارم و همیشه خیالم راحته که تو واقعا دوست

 منی

دوووووووووووووووووووووووووووست دارم راحله جوووووووووووووووووووووووووووووووووونم

 

"الناز"

 

می ترسم این احساس تو.... حسی که عاشقه هنوز

آخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز...

می ترسم اون برق چشات .....که روشنه توی شبام

یه شب به خواست روزگار... کوه آتیش شه زیر پام...

تو رو دارم و حالا باور ندارم....!!!

از این دنیا دیگه چیزی نمی خوام

اگه قلبمو به تو نسپرده بودم...

همون روزای اول ! مرده بودم


می ترسم از تنها شدن از این نگاه رفتنی

ترسمو بیشتر می کنی وقتی نمی گی با منی

می ترسم از احساس تو این حس خوب و موندنی

می ترسم از روزی که تو حاشا کنی که با منی

***

تو رو دارم و حالا باور ندارم....!!!

از این دنیا دیگه چیزی نمی خوام

اگه قلبمو به تو نسپرده بودم...

همون روزای اول ! مرده بودم

 

 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 و ساعت 17:19 |
سلااااااااااااااااااام(همون شلام خودمون)خوب هستین دوستای گلم؟؟؟

بعد از قرنها تصمیم گرفتیم آپ کنیم به یاد خاطرات

 گذشته.یــــــــادش بــــــخـــــیـــــر!!چقدر زود گدشت!!

آخرین آپی که دست نوشته ی خودم بود راجع به این بود که برا

پیش دانشگاهی پیش دوستام نیستمو

 ازشون خدافظی کردم.همش به این فکر میکردم چطوری ۱سال

 رو بدون الناز و دوستام بگذرونم....ولی

الان که دارم آپ میکنم آخرین امتحان پیش دانشگاهیو دادیم و

 همه چی تــــــــمــــــــوم به همین

سادگی!بعد از امتحان قرار شد با مرضیه و سرور بریم مدرسه ی

 پارسال پیش دوستامون.با اینکه از این

طرف مریم و بچه هایی دیگه خواستن بمونیم ولی من واقعا دلم

 میخواست برا آخرین بار مدرسه ای که

دوستام و تمام خاطراتم اونجاست و دوباره ببینم!!وقتی از در

مدرسه وارد شدیم هر خاطره ای که تو این

چند سال داشتم برام زنده شد از قدم زدنمون پشت حیاط مدرسه

 تا اون روزی که منو الناز میخواستیم

 الهه رو به تیر بسکتبال گره بزنیم.الهه جیغ میزد میگفت فاطی

توروخدا منو  از دست این روانیا نجات

بده.فاطیم میگفت خوب گناه داره این بیچاره ولی ما کار خودمون

 رو می کردیم و میخندیدیم...!

تو این فکرا بودمو با بچه ها حرف میزدیم که از اون دور الناز و فاطی

 رو دیدم که دست تکون میدادن منم

 دست تکون دادم بلاخره بعد از مدتها همدیگرو دیدیم...

بعد از کلی حرق زدنو مسخره بازی اومدیم خونه....که من تصمیم

گرفتم بیام و آپ کنم...نمیدونم چرا

وقتی ۱چیر خوب بدست میارم حالا ممکن ۱دوست باشه یا هرچیز

 دیگه هیچوفت قدرشو نمیدونم

ولی بهش  علاقه مند میشم و حس میکنم همیشه وجود

داره....ولی زود تر از اوم چیزی که فکرشو

 بکنم از دستش میدم...از خاطره هام گرفته تا دوستام

و.........مخصوصا تو این مدت که مهمترین

 قسمت زندگیم رو با تمام خاطرات خوب و بد  برا همیشه از دست

 دادم.خودم خواستم از دست بدم

 وقتی حس کنی ۱کاریو بیخودی داری انجام میدی و از آخر هیچی

 نمیشه با خودت میگی الان از دستش

 بدی بهتر ازاینه که بعدا به هیچ عنوان نتونی از دستش بدی....

۱جمله ی زیبا:مـــــــــــــــن نه عــــــــاشـــــــقــــــــــم و نه

مـــــــحـــــــتــــــــاج نــــــگــــــاهــــــی کـــه

بــــــلـــــغــــزد بر مــــــــن/مـــــــــن خـــــــــودم

هــــــــــســـــــتــــــم و خــــودم خـــــواهـــــم مــــانــــد...!!

این جمله ی بالا رو خیلی دوست دارم کاش میتونستم تو زندگیم

 همینطوری باشم!!ولی خوب من ۱

انسانم که نیاز دارم به اینکه ۱نفر دوستم داشته باشه مثل همه ی

 آدمایی که روی این زمین خاکی

زندگی میکنن!خیلی قشنگه وقتی میبینی هر کسی تو دلش ۱نفر

رو داره که وقتی بهش فکر میکنه آروم

 میشه.حس میکنه خوشبخت ترین آدم روی کره ی زمینه دلش

میخواد به عشقش برسه و اینطوری به

آرامش میرسه.واقعا حس قشنگیه ولی حیف که دنیای امروز

 خیلی کم همچین عشقیو به خودش میبینه

اگه ببینه هم ۱جوری مانع رسیدن ۲نفر بهم میشه...!!!!

تو این شرایط اگه عاشق باشی و به هر دلیلی مجبور بشی از

عشقت دور بشی چه حسی بهت

 دست میده؟؟؟وقتی میبینی هیشکی برای عــــــــشـــــــــق

ارزشی قائل نیست دردتو به کی

میگی؟؟؟؟

تجربه به من یاد داد:۱)هیچ چیزی رو برای خودم ندونم حتی اگه د

ر اختیارش داشتم چون خیلی زود

 از دستش میدم.۲)عاشق نشم!چون عشق دست نیافتنیه!فقط

خودت و عشقت رو آزار میدی

 در نهایتم به هم نمیرسید!!!ولی اون عشق اگه واقعی باشه برای

 همیشه تو قلبتون میمونه حتی

 اگه هیچوقت اونو نبینید.۳)عاشق همجنس خودم باشم!اینو میگم

چون میتونی هر زمانی هر جایی

 در کنارش باشی باهاش حرف بزنی و اون با حرفاش آرومت کنه

چون از جنس خودته بهتر میتونه

احساس تو رو درک کنه پس باعث آرامش همدیگه میشید..!!!

تجربه ی سوم باعث شد دوستیو که همیشه دوستش داشتم و

عاشقش بودم بشه عشق واقعی

من و با تمام وجووووووووووووووود احساسشو درک کنم!درسته

 که ما هر۲مون دختریم ولی منو الناز از

 ته دل همدیگرو دوســــــــــــــــــــــــــــت

داریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!websazwordpresscom-love-1

خوب اینم از آپ.میدونم شاید از حرفایی که زدم خوشتون نیاد ولی

 دلم میخواست حرفایی که تو دلم

 هست رو اینجا بگم....اگه خوشتون نیومد به بزرگی خودتون

ببخشید.

مثل همیشههههههه دوستتون داریم ۱

دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

موفق باشیـــــــــــــــــــــــــــــد و بــــــــــــای

((روزگــــــــارم مـــــــــرد بــــا تـــــــمـــــــــام

آرزوهـــــــــــایـــــــــــــــش))

 

 

 

 

۴خرداد تــــــــولـــــــــــد=======>

الـــــــــنـــــــــــاز جــــــــــــــــونـــــــــــــــــم

لبخند زدي و آسمان آبـــــي شد

                                         شبهاي قشنگ، با تو مهتابـي شد

پـــروانه پس از تولــــد زيـيايت

                                        تا آخر عمر غرق بـــي تابي شد

اینم کیک تولدت====>

تولدت مبارک جیگرماميدوارم به همه آرزوهاي قشنگ

دلت برسي و سالهاي طولاني زنده باشي و من و تو مثل همیشه با هم

باشیم و  هیچکس و هیچ چیز نتونه ما رو از هم جدا کنه

اینم تبریک من به زبون روسی:

С Днем Рождения Косар души                       

От друзей, кто тебя любит любовь                 

                        Форуг и Косар              

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در یکشنبه دوم خرداد 1389 و ساعت 12:44 |
t.A.T.U


julia & lena

All the thing she said 

Running trough my head

I will forget my dreams

and I will effect you

You take it all away

But never give it back

How you'll always haunt me

show me love

Move your hands across me

You & I Hold me tight


Don't you hide your eyes from me

Open them and see me now

See me here wishing you

And for the first time in my life, I am crying

They say Don't trust You, me, we, us

Is it fair that we live this way?
 
Victimized for a life we didn't ask for

I will sacrifice To clear my conscience

we can make it through this

so We'll run away if we must

We're gonna run, nothing can stop us

Even the night, that falls all around us

Nothing can stop us, not now I love you

They're not gonna get us

They're not gonna get us

can we fly?In the moment It takes

Is it too late Thirty minutes to finally decide

I complicated our lives By falling in love with him

Now I'm losing my only friend

Gomen nasai, I know I let you down

I am human and I need to be loved, just like everybody else does..

And it's all about

*************

 

تمام چيزهايي که او گفت
 
در ذهنم می چرخد

روياهايم را فراموش خواهم کرد

و من روي تو تأثير خواهم گذاشت

تو همه چيز را از من گرفتي

و ديگر به من پس نمي دهي

چطور در حق من دوستي خواهي کرد

عشقو به من نشون بده

دستهايت را از من عبور بده

منو محکم بغلم کن تا باهم بمانيم


آيا تو چشمانت را از من پنهان نگه مي داري؟

چشمانت را باز کن و اکنون مرا ببين

ببين مرا درحاليکه دارم برايت آرزو مي کنم

و براي اولين بار در زندگي ام دارم گريه ميکنم

آنها ميگويند  اعتماد نکن  تو به من ،ما به ما


ايا منصفانه است که اينگونه زندگي کنيم؟

و به خاطر زندگي که برايش طلبيده نشده ايم قرباني شويم!

من قرباني خواهم شد تا وجدانم را آرام کنم

ميتوانيم ازاين طريق اوضاع را درست کنيم

پس  ما فرار خواهيم کرد اگر لازم باشد

خواهيم دويد هيچ چيز نميتواند ما را متوقف کند

حتي شب که تمام محيط را فرا ميگيرد


هيچ چيز نميتواند ما را متوقف کند نه حالا که من تو را دوست

دارم

به ما نميرسند

به ما نميرسند

آيا ميتوانيم پرواز کنيم؟

فقط يک لحظه طول ميکشد

آيا ديگه خيلي دير شده است؟

سي دقيقه براي تصميم نهايي

من زندگيمان را آشفته کرده ام

از زماني که به عشق او گرفتار شدم

حال تنها دوست خود را از دست مي دهم   

متاسفم،من مي دونم كه تحقيرت كردم

من بشري هستم که نياز به دوست داشتن دارد مثل همه

و اين همه چيز راجع به ماست

 

This message is combined of some t.A.T.U musics.and

 writed by NAZPARY & ASAL

 

 

 

 

 

 :CREATED BY

 

 NAZPARY & ASAL

 

    

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 و ساعت 1:7 |
مرا دوست دارد يا نه "Loves Me Not"

من زندگيمان را آشفته کرده ام I complicated our lives


از زماني که به عشق او گرفتار شدم By falling in love with him


من زندگيمان را آشفته کرده ام I complicated our lives


حال تنها دوست خود را از دست مي دهم Now I'm losing my only friend


نمي دانم چرا ، بايد سعي مي کردم I don't know why, I had to try


در گوشه ديگري زندگي مي کنم Living my life on the other side


حال بسيار سردرگمم Now I'm so confused


نمي دانم چه کنم I don't know what to do


او (پسر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد He loves me, He loves me not


او (دختر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد She loves me, She loves me not


شروع به آلوده کردن راه ها کردم I started blurring the lines


زيرا به آنها اهميتي نمي دادم Because I didn't care


شروع به قطع کردن راه ها کردم I started crossing the line


زيرا تو هرگز آنجا نبودي Cause you were never there


جايي براي بازگشت ندارم No where to turn,


کسي را براي کمک ندارم No one to help,


گويا حتي خودم را هم نمي شناسم It's almost like I don't even know myself
حال بايد انتخاب کنم Now I have to choose


نمي دانم چه کنم I don't know what to do


او (پسر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد He loves me, He loves me not


او (دختر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد... She loves me, She loves me not

Sacrifice

Can you tell me, softly

How you'll always haunt me
Can you help me
Hold me
Come to me now, slowly

You caress me, smoothly
Calm my fears and soothe me
Move your hands across me
Take my worries from me

I will sacrifice
I will sacrifice
All I have in life
To clear my conscience

I will sacrifice
I will sacrifice
All I have in life
Sacrifice, sacrifice

Can you feel me, solely
Deeper still and wholly
With your understanding
And your arms around me

Can you help me
Hold me
Whisper to me, softly
Move your hands across me
Take my worries from me

I will sacrifice
I will sacrifice
All I have in life
To clear my conscience

I will sacrifice
I will sacrifice
All I have in life
Sacrifice, sacrifice

I will sacrifice
Will sacrifice
Will sacrifice
Will sacrifice

I will sacrifice
I will sacrifice
All I have in life
To clear my conscience

I will sacrifice
I will sacrifice
All I have in life
Sacrifice, sacrifice
Sacrifice, sacrifice
Sacrifice, sacrifice
Sacrifice, sacrifice
Sacrifice, sacrifice

تاتو

قربانی


میتوانی آرام به من بگویی

چگونه همیشه مرا شکار میکنی

میتوانی کمکم کنی ؟

کمکم کن

نزد من بیا، آرام اکنون


تو به نرمی مرا در آغوش میگیری

ترس هایم را فرو مینشانی و آرامم میکنی

دستهایت را از من عبور بده

و نگرانی هایم را از من دور کن

من فدا میشوم

قربانی خواهم شد

تمام چیزی که در زندگی دارم

تا وجدانم را آرام کنم

من قربانی خواهم شد

فدا خواهم شد

تمام چیزی که در زندگی دارم

قربانی قربانی

میتوانی مرا احساس کنی .؟به تنهایی ؟

هنوز عمیق تر و کامل تر

با تفاهم تو

و دست های تو پیرامون من

میتوانی به من کمک کنی ؟

مرا در بر بگیر

آرام برایم زمزمه کن

دستهایت را از من بگذران و

نگرانی هایم را دور بریز

قربانی

 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 18:15 |